سفرنامه

بعد از مدتها برنامه های خسته کننده و درگیریهای فکری که این جماعت منافق و محارب با نظام بوجود آوردند گفتم برای رفع خستگی یه سفر خارجی بریم از ایران دورشیم .

با تقی کوکی و حاجی  عزم سفر کردیم بلیط گرفتیم جاتون خالی رفتیم تایلند هوا خوری

، فکر بد نکنین.

از هواپیما پیاده شدیم گفتم :

آخیش از ایران خلاص شدیم

تقی : فکر کردی یه نگاه بکن پشت سرت .

دیدم یه حاج خانومی با چادر و مقنعه پشت ماست .

گفت دیدی نا مردها میگفتن، ایرانیها  وقتی از آسمون ایران خارج میشن حجابشون رو بر میدارن ، انشاالله زبونشون رو مار بگزه 

تو فرودگاه تایلند پاسپورت حاجی رو که گرفتن گفتن ساکتون رو باز کنید، رو به حاجی گفتم :

-کسی سفارشه مارو کرده ؟

- سفارش دیگه برا چی ؟ 

- پس برای چی ساک ما رو فقط میگردن، اینهمه ایرونی

وسائل حاجی رو که میریختن بیرون رو به تقی گفتم :

- خدا به دادمون برسه دوباره بعد نماز صبح دعا کمیل  به راهه

اشتباه کردم چون با رفتن به هتل معلوم شد اتاقهامون یه تخته است 

روز دوم با تقی قرار گذاشتیم بریم آب درمانی

وارد سالن که شدیم یک دفعه چیزی دیدم که باورم نشد . زدم به تقی که

-نگاه کن ببین خودش نیست ؟

خوب دقت کرد کمی هم بیشتر از خوب، رفت تو کارش که

- خوده خودشه !

رفتم جلو خیلی طلب کارانه که :

- شما خجالت نمیکشین ! نه به اون چادرتون ، نه به این مایو پوشیدنتون ؟

- خودتون خجالت نمیکشین ، مگه مادر و خواهر شما که توی خونه لباس راحت میپوشن می‌شینید نگاهشون میکنید ، چشمتون رو کنترل کنید اینهمه آدم اینجاست نگاه کن ببین چند نفرشون نشستن دید میزنن ؟ اونوقت تو به خودت میگی مسلمون و ادعات هم میشه .

از خودم خجالت کشیدم دیگه هر وقت میخواستیم یه گوشه ای دید بزنیم یاد حرفهای اون میافتادم . راستی که سفر  کوفتمون شد .

/ 3 نظر / 9 بازدید
سایه

این بلاگ منه خوشحال می شم بیاین

بهارم

درست زدی به هدف.کارشمابسیجیها ومفت خورها وآدم کش ها همینه دیگه.دوم این نظام فاسدانشالله به یاری خداهرچه زودترتوسرتون خراب می شه وآن موقع است که سوراخ موش روباید به قیمت خونهایی که ریختی بخری مردک حرامزاده عوضی لعنت به کورخمینی ورهبرناقص العقلت.کثافتا