همدم

ناراحت

1-

سر راهم  قرار گرفت زنی حدود ۴٠ ساله بود ولی تیپ آرایش و لباسش نشان میداد که هنوز میخواهد جوان بماند، شاید هم علاقه نداشت کسی او را میان سال تصور کند .

گفت : وقت داری باهم صحبت کنیم ؟

گفتم : راجع به چی ؟.... من شما رو میشناسم ؟

- نه، مگه قراره حتما بشناسی تا باهم صحبت کنیم؟

- خوب ، خیلی دور از ذهنه که یک نفر تو خیابون ، بدون شناخت قبلی ، بیاد بگه بیا با هم صحبت کنیم ، تازه اونهم یک زن . به نظرت عجیب نیست؟

- خوب ،چرا . ولی از نوع رفتارت و نبودنت توی این دنیا ، احساس کردم به کسی نیاز داری تا باهاش حرف بزنی .

- حتما فکر کردی! چه کسی بهتر از یک جنس مخالف در این لحظه مینوته آرامش بخش ذهن خسته من باشه ؟

- دقیقا !

- فکر نکردی اون شخص میتونه ، مادرم ، همسرم و حتی خواهرم باشه و یا یه دختر هم سن خودم .

- چرا، ولی اگه میتونستی با همسر ، مادر یا خواهرت صحبت کنی که توی 30 دقیقه چهار دفعه از اینجا رد نمیشدی .

در ضمن خودت هم میدونی یه دختر هم سنت همصحبت مناسبی  برای درد دلت نمیتونه باشه پس با این حساب بازهم من با توجه به تجربه و تنهاییم بیشتر بدردت میخورم .

- ولی من ترجیح میدم برم خونه و با خانوادم صحبت کنم .

 

الآن احساس میکنم واقعا نیاز دارم با کسی صحبت کنم ولی چه کسی ؟

مشکل اصلی عدم اطلاع همسرم از بعضی مساتله که  به نظر خیلی بی اهمیت هم میاد ، راستش نمیخواهم خانواده‌ام هم بدونن ،شاید بهترین کمک را هم به ما بکنن ولی باعث نگرانی خودشون و ناراحتی همسرم میشه .

حالا که فکر میکنم بهتر بود با اون صحبت میکردم . 

/ 6 نظر / 10 بازدید
رضا (عشق من شبنم)

نمیدونم ولی منم اگه بودم با یه غریبه سر صحبت رو باز نمیکردم[نگران]

محمدرضا مینوسپهر

خب اخه نمی شه که آدم همینجوری بشینه با کسی که اصلا نمیشناسش درد دل کنه. اونم تو این جامعه که گرگان در لباس گوسفند فراوانند. به نظرم کار درستی کردی. آدم گاهی اوقات اگه دردش را در دلش بریزه و به هیچکی نگه بهتر از اینه که برای نامحرمان بیانش کنه[گل][گل]

ali elfhelm

هوم..... جالب بود... ولی خیلی یهویی رفتی تو داستان... رفتار پسره یجورایی انگار با نتیجه گیری آخرش تناقض داشت[لبخند] راستی من هم یکی از داستان هام رو تو وبلاگم آپ کردم خوشحال میشم بخونیش

کیمیا

خوب متاسفانه در جامعه ی ما شرایطی هست که نمیشه به هر کی اعتماد کرد و .... تازه در عرف جامعه هم نیست که یک زن و مرد که همدیگر رو نمیشناسن بیان سفره دلشون رو برا هم باز کند و با منطق هم جور درنمیاد که باکسی که نمیشناسید حرف بزنید .. و اینکه در جامعه ی ایرانی ما زن جایگاه خودشو داره و یک زن اصیل و فهمیده نمیادد همینطوری به یه مرد پیشنهاد صحبت کردن رو بده تازه از اینکه سنش بالا بره هم ناراحت نمیشه که بخواد به هر ظاهری در بیاد ( البته آدم رو نباید با ظاهرش شناخت ) به هر حال کار خوبی کردید که قبول نکردید ولی ظاهرا فکرش در ذهنتون مونده که بازم بهتره فکرشو از ذهنتون بیرون کنید تا وسوسه نشید![نیشخند] ا

رضا (عشق من شبنم)

بگذار تا ستاره من شعله ور شود این بخت شوم از سر من زود سر شود تا ختمگاه ثانیه هایم تو باش و بس با قدس لا یموت تو عمرم بسر شود این نامه های خط به خط من پر از تو است بگذار قلب عاشق من کور و کر شود خورشید من ترا که به روزم قلم کشید کی بی تو تیرگاه وجودم سحر شود تو امدی نگاه تو من را ز من گرفت با تو حواس هفت وجودم بدر شود تو افتاب من شو و من اسمان تو ذهنم هوای سادگیت را ز بر شود بگذار قطره قطره تمام از تو سرکشم روحت ز عشق روشن من با خبر شود[گل]

کیمیا

سلام این آدرس وبتون برای من باز نمیشه "http://keyvanravee.persianblog.ir"