اقتباس از حاطرات بچه ها

 قسمت دوم

قبل از اومدن خانوم مریدی ، توی کلاس فاطمه یاداشتی برایم فرستاد که روی آن نوشته بود،

 کیمیا امروز نوبت کیه حساب دوربینها رو برسه .

جواب نوشتم ،

گلنوش و مونا دوربینها رو از کار بیاندازند ، نیلوفر هم توی راهرو کشیک بده .

تیم ما مثل یه ارتش منظم و دقیقه ، هیچکس از دستورات سرپیچی نمیکنه، برای همین از بهترین و موفقترین گروههای مدرسه هستیم .

روژین که متخصص تقلید حرکات و صدای معلمهاست از در وارد شد و مثل خانوم مریدی اول رفت یه نگاهی به تخته انداخت بعد رو به کلاس کرد وگفت :  به به  می‌بینم که امروز اسم کسی روی تخته نیست ، آفرین آفرین من به همه شما افتخار میکنم درست مثل خودش با همان حرکات دست و صورت . بعد سریع رفت و سرجایش نشست ،انگار اصلا خبری نبوده . بچه ها هنوز درحال خنده بودند که خانوم مریدی وارد شد .

نگاهی به تخته انداخت و رو به کلاس کرد، کیفش رو میز گذاشت ، دست درجیب مانتوش کرد و در حالی که سرش رو به بالا و پایین حرکت میداد، لبخند زد و گفت: به به می‌بینم که امروز اسم کسی روی تخته نیست ، آفرین آفرین من به همه شما افتخار می‌کنم . تکالیفتون رو بذارید تا بررسی کنم.

خانوم مریدی بهترین و مهربونترین معلم مدرسه است و همه بچه ها دوستش دارند با همه رفیقه، مثل خواهرمون می‌مونه، خوب ، ما عادت کردیم با همه چی شوخی کنیم و بخندیم ، شما ندیده بگیرید.

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
رضا

با آنکه در حریم تو بیگانه ام هنوز مانند حلقه بر در این خانه ام هنوز بگذشت شب ز نیمه و من با خیال دوست مینا صفت به گوشه میخانه ام هنوز