حمایت از مردم به هر قیمت

 همین یک هفته پیش بود که ،  هوا سرد و آسمان خاکستری و انتهای آسمان سرخ بود ، بچه‌ها میگن احتمال بارش برف هست.

لباس نویی را که برای بعد از آموزش خریدم روی چوبلباسی آویزان کرده‌ام همین دیروز دادم درجه های ستوان دویی را روی

سردوشیش دوختند، سیامک یک ماه زودتر درجه گرفته بود،

 بهش زنگ زدم که دوره تموم شده ،دارم میام، جایم رو نگهدار،

گفت : زنبیل گذاشتم برات ، بیا جات محفوظه، راستی اراک اوضاع چه جوره ؟

فردا باید بریم ، ولی با کدوم رو ، امروز اومدند گفتند:

-           چون حقوق وظیفه‌ها طبق قانون افزایش پیدا کرده ، درجه ها رو کاهش میدیم .

سعید گفت:

-          قربان ، افزایش درجه برای راحتی سرباز انجام شده نه برای ناراحتی.  

مسعود گفت : 

-          ما چه فرقی با دوره های قبلی داریم که باید کمتر از آنها حقوق بگیریم و درجه‌ی ما پایین‌تر باشه .

هرکسی چیزی میگفت ، فرمانده که از این همه اعتراض خسته شده بود فریاد زد :

-          بسته دیگه ،اگر کسی بعد از این اعتراض کنه ، یک هفته مهمون ماست .

درجه ستوانی رو با استوار دویی عوض کردند و به ما جواب که نمیدن هیچ میخوان مرخصی بعد آموزش رو هم با

بازداشت یک هفته خراب کنند .گفتم :

-          قربان پس پولی که بابت تحویل درجه از ما گرفتین و خرج خیاطی چی میشه ؟

-          اولا باید خیاطی بلد بودی خودت میدوختی ، ناسلامتی تو سربازی، تو میدون جنگ که خیاط پیدا نمیشه کاراتو انجام

بده ، دوم برو خدا رو شکر کن پول مجدد نمیگیریم تا به شما درجه بدیم .

عباس گفت :

پس به سلامتی درجه استواری رو مجانی میگیریم .

-          بسته خودتونو لوس نکنید ، میرید شهرتون همونجا درجه میخرید مدوزید به سردوشیتون ، از حالا تا فردا صبح هم در

اختیار خودتونید . راستی رفتی شهرت استوار تمام نگیری بازداشت میشی ، استوار دوم ، یادت باشه ،

انگار دست و پامونو گرفتن انداختنمون تو آب سرد ، شوکه شدیم ،

این همه امتحان و دوره های سنگین ، بعد همش یه استواری ، فرق ما با یه فوق دیپلم چیه ؟ ژهر سال جون بکن ، برو دانشگاه بعد هیچی .

سیاوش برگشتنه تو اتوبوس میگفت: بازم جای شکرش باقیه تو تاسوعا و عاشورا  مرخصی هستیم و الا  میفرستادنمون مردم فلک زده را بزنیم نفرینش مال ما بود ،  

مرتضی گفت : خدا رو شکر امام حسینی نیستیم ، آب تو آسیاب غریبه نمیریزیم .

گفتم : شما خجالت نمیکشید ؟ انگار نه انگار که بی آبروتون کردند ، برید خونه نمیگن تو دوره آموزشی چه غلطی کردین خلع درجه شدین ؟

احمد گفت : اینو هستم، من اعتراف میکنم عکس امام رو تو تهران من پاره کردم ، بعد دو دقیقه‌ای برگشتم پادگان ولی لو رفت خلع درجه شدم .

 

 

 

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
رضا (عشق من شبنم)

سلاااااااااااااااااااااااااااااام سیاسی مینویسی داداش گلم[نیشخند]

قطره باران

سلام اينو منهم شنيدم راستش برادر خودم هم همين بلا سرش اومده