ما از ایران خودمون چی میدونیم ؟

سلام

ما از ایران چی میدونیم ؟

از کوهی که در دل کویر تمام زمستان آب ذخیره میکنه و توی تابستان با سخاوتمندی دشت زیر پاش رو آبیاری میکنه کی شنیده ؟

کی دوست داره بره ببینه ؟

یا از صحرایی در کویر که در بهار مثل ساحل کنار دریا در فصل تابستان میشه توش شن بازی کنی ، قلعه شنی بسازی و زیر شنهای خنکش استراحت کنی ایا خبر داریم ؟

یا از تخته سنگهایی که در یک دشت وسیع در خوزستان به صورت پراکنده ریخته شدند ولی نگاه که میکنی به نظر میاد کسی اونا رو کار گذاشته .

اگه شما هم جایی زیبا رو توی عید دیدید برام توی قسمت نظرات ینویسید ممنون میشم .

 

/ 6 نظر / 5 بازدید
مدیریت حرفه ای تبلیغات

با سلام و عرض احترام به شما وبمستر گرامی سیستم حرفه ای تبلیغات و کسب درآمد پارسیان ، شما را به فعالیت در این سیستم پیشرفته که حرفه ای ترین و معتبرترین سیستم کلیکی در ایران می باشد ، دعوت می نماید. شما قادر خواهید بود در این سیستم با شرایط بسیار خوب (سه بار پرداخت درآمد در ماه ، سقف پرداخت 14000 تومان و ...) ، کسب درآمد نموده و یا تبلیغات خود را در سایت اعضای سیستم به نمایش درآورده و آمار بازدید سایت خود را به شکلی باورنکردنی و هدفمند افزایش دهید و همچنین از خدمات ویژه اعضا استفاده نمائید. در ضمن توجه داشته باشید که در پارسیان کلیک با نرخ های رویایی روبرو نمی شوید و در این سیستم وعده نرخ های بسیار بالا که حتی گوگل هم قادر به پرداخت آن ها نیست ، داده نمی شود . سیستم ، کاملا صادقانه با کلیه کاربران کار می کند. با سپاس ارائه توضیحات بیشتر در پایگاه Web Address : http://www.parsian-click.com E-mail : support@parsian-click.com Tel : 00989132852435 اساس کار ما کیفیت است نه کمیت پارسیان کلیک : www.parsian-click.com

رضا (عشق من شبنم)

ديروز بياد تو و آن عشق دل انگيز بر پيكر خود پيرهن سبز نمودم در آينه بر صورت خود خيره شدم باز بند از سر گيسويم آهسته گشودم عطر آوردم بر سر و بر سينه فشاندم چشمانم را نازكنان سرمه كشاندم افشان كردم زلفم را بر سر شانه در كنج لبم خالي آهسته نشاندم گفتم بخود آنگاه صد افسوس كه او نيست تا مات شود زينهمه افسونگري و ناز چون پيرهن سبز ببيند بتن من با خنده بگويد كه چه زيبا شده اي باز او نيست كه در مردمك چشم سياهم تا خيره شود عكس رخ خويش ببيند اين گيسوي افشان بچه كار آيدم امشب كو پنجه او تا كه در آن خانه گزيند او نيست كه بويد چو در آغوش من افتد ديوانه صفت عطر دلاويز تنم را اي آينه مردم من از اين حسرت و افسوس او نيست كه بر سينه فشارد بدنم را من خيره به آئينه و او گوش بمن داشت گفتم كه چسان حل كني اين مشكل ما را بشكست و فغان كرد كه از شرح غم خويش اي زن، چه بگويم، كه شكستي دل ما را فروغ فرخزاد

رضا (عشق من شبنم)

باز در چهره خاموش خيال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسه هستي سوزت باز من ماندم و يك مشت هوس باز من ماندم و يك مشت اميد ياد آن پرتو سوزنده عشق كه ز چشمت به دل من تابيد باز در خلوت من دست خيال صورت شاد ترا نقش نمود بر لبانت هوس مستي ريخت در نگاهت عطش توفان بود ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت دل من با دلت افسانه عشق چشم من ديد در آن چشم سياه نگهي تشنه و ديوانه عشق ياد آن بوسه كه هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت ياد آن خنده بيرنگ و خموش كه سراپاي وجودم را سوخت رفتي و در دل من ماند بجاي عشقي آلوده به نوميدي و درد نگهي گمشده در پرده اشك حسرتي يخ زده در خنده سرد آه اگر باز بسويم آئي ديگر از كف ندهم آسانت ترسم اين شعله سوزنده عشق آخر آتش فكند برجانت فروغ فرخزاد[گل]

14henry

سلام وبلاگ زیبای دارین . تبریک میگم. به وب من هم سر بزنید خوشحال میشم.منتظرم . [گل]