سلام محبت کردید آمدید

به مطالب صفحات دیگر هم سر بزنید و

نظر بدهید

/ 4 نظر / 2 بازدید
رضا (عشق من شبنم)

مي روم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه خويش بخدا مي برم از شهر شما دل شوريده و ديوانه خويش مي برم، تا كه در آن نقطه دور شستشويش دهم از رنگ گناه شستشويش دهم از لكه عشق زينهمه خواهش بيجا و تباه مي برم تا ز تو دورش سازم از تو، اي جلوه اميد محال مي برم زنده بگورش سازم تا از اين پس نكند ياد وصال ناله مي لرزد، مي رقصد اشك آه، بگذار كه بگريزم من از تو، اي چشمه جوشان گناه شايد آن به كه بپرهيزم من بخدا غنچه شادي بودم دست عشق آمد و از شاخم چيد شعله آه شدم، صد افسوس كه لبم باز بر آن لب نرسيد عاقبت بند سفر پايم بست مي روم، خنده بلب، خونين دل مي روم، از دل من دست بدار اي اميد عبث بي حاصل فروغ فرخزاد[گل]

رضا (عشق من شبنم)

كارون چون گيسوان پريشان دختري بر شانه هاي لخت زمين تاب مي خورد خورشيد رفته است و نفس هاي داغ شب بر سينه هاي پر تپش آب مي خورد دور از نگاه خيره من ساحل جنوب افتاده مست عشق در آغوش نور ماه شب با هزار چشم درخشان و پر ز خون سر مي كشد به بستر عشاق بي گناه نيزار خفته خامش و يك مرغ ناشناس هر دم ز عمق تيره آن ضجه مي كشد مهتاب مي دود كه ببيند در اين ميان مرغك ميان پنجه وحشت چه مي كشد بر آب هاي ساحل شط، سايه هاي نخل مي لرزد از نسيم هوسباز نيمه شب آواي گنگ همهمه قورباغه ها پيچيده در سكوت پر از راز نيمه شب در جذبه اي كه حاصل زيبائي شب است رؤياي دور دست تو نزديك مي شود بوي تو موج مي زند آنجا، بروي آب چشم تو مي درخشد و تاريك مي شود بيچاره دل كه با همه اميد و اشتياق بشكست و شد بدست تو زندان عشق من در شط خويش رفتي و رفتي از اين ديار اي شاخه شكسته ز توفان عشق من فروغ فرخزاد [گل]